حکایت در معنی شفقت

یکی از بزرگان اهل تمیز

حکایت کند ز ابن عبدالعزیز

که بودش نگینی بر انگشتری

فرو مانده در قیمتش جوهری

به شب گفتی از جرم گیتی فروز

دری بود در روشنایی چو روز

قضا را درآمد یکی خشک سال

که شد بدر سیمای مردم هلال