حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان

شنیدم که در مرزی از باختر

برادر دو بودند از یک پدر

سپهدار و گردن کش و پیلتن

نکو روی و دانا و شمشیرزن

پدر هر دو را سهمگن مرد یافت

طلبکار جولان و ناورد یافت

برفت آن زمین را دو قسمت نهاد

به هر یک پسر، زان نصیبی بداد