گفتار اندر گردش روزگار

تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت

که فردا نگیرد خدا بر تو سخت

گر از پا درآید، نماند اسیر

که افتادگان را بود دستگیر

به آزار فرمان مده بر رهی

که باشد که افتد به فرماندهی

چو تمکین و جاهت بود بر دوام

مکن زور بر ضعف درویش و عام