حکایت حاتم طائی و صفت جوانمردی او

شنیدم در ایام حاتم که بود

به خیل اندرش بادپایی چو دود

صبا سرعتی، رعد بانگ ادهمی

که بر برق پیشی گرفتی همی

به تگ ژاله می‌ریخت بر کوه و دشت

تو گفتی مگر ابر نیسان گذشت

یکی سیل رفتار هامون نورد

که باد از پیش باز ماندی چو گرد