حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص)

شنیدم که طی در زمان رسول

نکردند منشور ایمان قبول

فرستاد لشکر بشیر نذیر

گرفتند از ایشان گروهی اسیر

بفرمود کشتن به شمشیر کین

که ناپاک بودند و ناپاکدین

زنی گفت من دختر حاتمم

بخواهید از این نامور حاکمم