حکایت صبر و ثبات روندگان

چنین نقل دارم ز مردان راه

فقیران منعم، گدایان شاه

که پیری به در یوزه شد بامداد

در مسجدی دید و آواز داد

یکی گفتش این خانهٔ خلق نیست

که چیزی دهندت، بشوخی مایست

بدو گفت کاین خانه کیست پس

که بخشایشش نیست بر حال کس؟