حکایت پروانه و صدق محبت او

کسی گفت پروانه را کای حقیر

برو دوستی در خور خویش گیر

رهی رو که بینی طریق رحا

تو و مهر شمع از کجا تا کجا؟

سمندر نه‌ای گرد آتش مگرد

که مردانگی باید آنگه نبرد

ز خورشید پنهان شود موش کور

که جهل است با آهنین پنجه روز