حکایت لقمان حکیم

شنیدم که لقمان سیه‌فام بود

نه تن‌پرور و نازک اندام بود

یکی بندهٔ خویش پنداشتش

زبون دید و در کار گل داشتش

جفا دید و با جور و قهرش بساخت

به سالی سرایی ز بهرش بساخت

چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز

ز لقمانش آمد نهیبی فراز