حکایت جنید و سیرت او در تواضع

شنیدم که در دشت صنعا جنید

سگی دید بر کنده دندان صید

ز نیروی سر پنجهٔ شیر گیر

فرومانده عاجز چو روباه پیر

پس از غرم و آهو گرفتن به پی

لگد خوردی از گوسفندان حی

چو مسکین و بی طاقتش دید و ریش

بدو داد یک نیمه از زاد خویش