حکایت

یکی روستایی سقط شد خرش

علم کرد بر تاک بستان سرش

جهاندیده پیری بر او برگذشت

چنین گفت خندان به ناطور دشت

مپندار جان پدر کاین حمار

کند دفع چشم بد از کشتزار

که این دفع چوب از در کون خویش

نمی‌کرد تا ناتوان مرد و ریش