حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشی

یکی پیش داود طائی نشست

که دیدم فلان صوفی افتاده مست

قی آلوده دستار و پیراهنش

گروهی سگان حلقه پیرامنش

چو پیر از جوان این حکایت شنید

به آزار از او روی در هم کشید

زمانی برآشفت و گفت ای رفیق

بکار آید امروز یار شفیق