حکایت
در این شهرباری به سمعم رسید
که بازارگانی غلامی خرید
شبانگه مگر دست بردش به سیب
ببر درکشیدش به ناز و عتیب
پری چهره هرچ اوفتادش به دست
ز رخت و اوانیش در سر شکست
نه هرجا که بینی خطی دل فریب
توانی طمع کردنش در کتیب
در این شهرباری به سمعم رسید
که بازارگانی غلامی خرید
شبانگه مگر دست بردش به سیب
ببر درکشیدش به ناز و عتیب
پری چهره هرچ اوفتادش به دست
ز رخت و اوانیش در سر شکست
نه هرجا که بینی خطی دل فریب
توانی طمع کردنش در کتیب