سر آغاز

نفس می‌نیارم زد از شکر دوست

که شکری ندانم که در خورد اوست

عطائی است هر موی از او بر تنم

چگونه به هر موی شکری کنم؟

ستایش خداوند بخشنده را

که موجود کرد از عدم بنده را

که را قوت وصف احسان اوست؟

که اوصاف مستغرق شأن اوست