حکایت

سیه چرده‌ای را کسی زشت خواند

جوابی بگفتش که حیران بماند

نه من صورت خویش خود کرده‌ام

که عیبم شماری که بد کرده‌ام

تو را با من ار زشت رویم چه کار؟

نه آخر منم زشت و زیبا نگار

از آنم که بر سر نبشتی ز پیش

نه کم کردم ای بنده پرور نه بیش