حکایت

شنیدم که مستی ز تاب نبید

به مقصورهٔ مسجدی در دوید

بنالید بر آستان کرم

که یارب به فردوس اعلی برم

موذن گریبان گرفتش که هین

سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین

چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟

نمی‌زیبدت ناز با روی زشت