غزل ۳۹

برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ

چون دست می‌دهد نفسی موجب فراغ

کاین سیل متفق بکند روزی این درخت

وین باد مختلف بکشد روزی این چراغ

سبزی دمید و خشک شد و گل شکفت و ریخت

بلبل ضرورتست که نوبت دهد به زاغ

بس مالکان باغ که دوران روزگار

کردست خاکشان گل دیوارهای باغ