قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در وداع شاه جهان سعدبن ابی‌بکر

رفتی و صدهزار دلت دست در رکیب

ای جان اهل دل که تواند ز جان شکیب؟

گویی که احتمال کند مدتی فراق

آن را که یک نفس نبود طاقت عتیب

تا همچو آفتاب برآیی دگر ز شرق

ما جمله دیده بر ره و انگشت بر حسیب

از دست قاصدی که کتابی به من رسد

در پای قاصد افتم و بر سر نهم کتیب