قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان

تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین

که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین

چنانکه در نظری در صفت نمی‌آیی

منت چه وصف بگویم تو خود در آینه بین

مه از فروغ تو بر آسمان نمی‌تابد

چه جای ماه که خورشید لایکاد یبین

خدای تا گل آدم سرشت و خلق نگاشت

سلاله‌ای چو تو دیگر نیافرید از طین