قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

در بهشت گشادند در جهان ناگاه

خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

امید بسته برآمد صباح خیر دمید

به دور دولت سلجوقشاه سلغرشاه

چو ماه روی مسافر که بامداد پگاه

درآید از در امیدوار چشم به راه

شمایلی که نیاید به وصف در اوهام

خصایصی که نگنجد به ذکر در افواه