قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - تنبیه و موعظت

دریغ روز جوانی و عهد برنایی

نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

سر فروتنی انداخت پیریم در پیش

پس از غرور جوانی و دست بالایی

دریغ بازوی سرپنجگی که برپیچد

ستیز دور فلک ساعد توانایی

زهی زمانهٔ ناپایدار عهد شکن

چه دوستیست که با دوستان نمی‌پایی