ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه

وجود عاریتی دل درو نشاید بست

همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست

اگر جواهر ارواح در کشاکش نزع

همی به عالم علوی رود ز عالم پست

بر آب دیدهٔ مهجور هم ملامت نیست

که شوق می‌بستاند عنان عقل از دست

درخت سبز نمی‌بینی ای عجب در باغ

که چون فرو دود آبش چو شاخ تر بشکست