تکه ۱۸

من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم

تو را چون بنده‌ای گشتم به فرمانت کمر بندم

سواری چیست و چالاکی دلم بستی به فتراکی

خوشا و خرما آن دل که باشد صید دلبندم

بدین خوبی بدین پاکی که رویت ( ... )

تو را از جمله بگزیدم بجز تو یار نپسندم

به امیدت طربناکم به عشقت ( ... )

گهی از ذوق می‌گریم گهی از شوق می‌خندم