تکه ۲۱

بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانم

که می‌رود ز غمت بر زبان پریشانم

تو فارغ از من و من در غم تو

بیا ببین که ز غم بر چه سان پریشانم

نه روی با تو نشستن نه رای ( ... )

من شکسته دل اندر میان پریشانم

نمی‌توان که به دست آورم کلاله تو

چو سنبل تو شب و روز از آن پریشانم