قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳

ای سیه مار جهان را شده افسونگر

نرهد مار فسای از بد مار آخر

نیش این مار هر آنکس که خورد میرد

و آنکه او مرد کجا زنده شود دیگر

بنه این کیسه و این مهره افسون را

به فسون سازی گیتی نفسی بنگر

بکن این پایه و بنیاد دگر بر نه

بگذار این ره و از راه دگر بگذر