قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷

نخواست هیچ خردمند وام از ایام

که با دسیسه و آشوب باز خواهد وام

بچشم عقل درین رهگذر تیره ببین

که گستراند قضا و قدر براه تو دام

هزار بار بلغزاندت بهر قدمی

که سخت خام فریبست روزگار و تو خام

اگر حکایت بهرام گور می‌پرسی

شکار گور شد ای دوست عاقبت بهرام