قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰

بد منشانند زیر گنبد گردان

از بدشان چهر جان پاک بگردان

پای بسی را شکسته‌اند به نیرنگ

دست بسی را ببسته‌اند به دستان

تا خر لنگی فتاده‌است ز سستی

توسن خود را دوانده‌اند بمیدان

جز بدو نیک تو، چرخ می‌ننویسد

نیک و بد خویش را تو باش نگهبان