پایمال آز

دید موری در رهی پیلی سترک

گفت باید بود چون پیلان بزرگ

من چنین خرد و نزارم زانسبب

که نه روز آسایشی دارم، نه شب

بار بردم، کار کردم هر نفس

نه گرفتم مزد، نه گفتند بس

ره سپردم روزها و ماهها

اوفتادم بارها در راهها