پیک پیری

ز سری، موی سپیدی روئید

خنده‌ها کرد بر او موی سیاه

که چرا در صف ما بنشستی

تو ز یک راهی و ما از یک راه

گفت من با تو عبث ننشستم

بنشاندند مرا خواه نخواه

گه روئیدن من بود امروز

گل تقدیر نروید بیگاه