ذره

شنیده‌اید که روزی بچشمهٔ خورشید

برفت ذره بشوقی فزون بمهمانی

نرفته نیمرهی، باد سرنگونش کرد

سبک قدم نشده، دید بس گرانجانی

گهی، رونده سحابی گرفت چهرهٔ مهر

گهی، هوا چو یم عشق گشت طوفانی

هزار قطرهٔ باران چکید بر رویش

جفا کشید بس، از رعد و برق نیسانی