شوق برابری

نارونی بود به هندوستان

زاغچه‌ای داشت در آن آشیان

خاطرش از بندگی آزاد بود

جایگهش ایمن و آباد بود

نه غم آب و نه غم دانه داشت

بود گدا، دولت شاهانه داشت

نه گله‌ایش از فلک نیلفام

نه غم صیاد و نه پروای دام