صاعقهٔ ما، ستم اغنیاست

برزگری پند به فرزند داد

کای پسر، این پیشه پس از من تراست

مدت ما جمله به محنت گذشت

نوبت خون خوردن و رنج شماست

کشت کن آنجا که نسیم و نمی است

خرمی مزرعه، ز آب و هواست

دانه، چو طفلی است در آغوش خاک

روز و شب، این طفل به نشو و نماست