عهد خونین
ببام قلعهای، باز شکاری
نمود از ماکیانی خواستگاری
که من زالایش ایام پاکم
ز تنهائی، بسی اندهناکم
ز بالا، صبحگاهی دیدمت روی
پسند آمد مرا آن خلقت و خوی
چه زیبائی بهنگام چمیدن
چه دانایی بوقت چینه چیدن
ببام قلعهای، باز شکاری
نمود از ماکیانی خواستگاری
که من زالایش ایام پاکم
ز تنهائی، بسی اندهناکم
ز بالا، صبحگاهی دیدمت روی
پسند آمد مرا آن خلقت و خوی
چه زیبائی بهنگام چمیدن
چه دانایی بوقت چینه چیدن