کاروان چمن

گفت با صید قفس، مرغ چمن

که گل و میوه، خوش و تازه رس است

بگشای این قفس و بیرون آی

که نه در باغ و نه در سبزه، کس است

گفت، با شبرو گیتی چکنم

که سحر دزد و شبانگه عسس است

ای بسا گوشه، که میدان بلاست

ای بسا دام، که در پیش و پس است