کرباس و الماس

یکی گوهر فروشی، ثروت اندوز

بدست آورد الماسی دل افروز

نهادش در میان کیسه‌ای خرد

ببستش سخت و سوی مخزنش برد

درافکندش بصندوقی از آهن

بشام اندر، نهفت آن روز روشن

بر آن صندوق زد قفلی ز پولاد

چراغ ایمن نمود، از فتنهٔ باد