گوهر و سنگ

شنیدستم که اندر معدنی تنگ

سخن گفتند با هم، گوهر و سنگ

چنین پرسید سنگ از لعل رخشان

که از تاب که شد، چهرت فروزان

بدین پاکیزه‌روئی، از کجائی

که دادت آب و رنگ و روشنائی

درین تاریک جا، جز تیرگی نیست

بتاریکی درون، این روشنی چیست