نغمهٔ خوشه‌چین

از درد پای، پیرزنی ناله کرد زار

کامروز، پای مزرعه رفتن نداشتم

برخوشه چینیم فلک سفله، گر گماشت

عیبش مکن، که حاصل و خرمن نداشتم

دانی، ز من برای چه دامن گرفت دهر

من جز سرشک گرم، بدامن نداشتم

سر، درد سر کشید و تن خسته عور ماند

ایکاش، از نخست سر و تن نداشتم