غزل شمارهٔ ۲۵

دلبرم در حسن طاق افتاده است

قسم من زو اشتیاق افتاده است

بر سر پایم چو کرسی ز انتظار

کو چو عرش سیم ساق افتاده است

گر رسد یک شب خیال وصل او

برق در زیرش براق افتاده است

لیک اندر تیه هجرش گرد من

سد اسکندر یتاق افتاده است