غزل شمارهٔ ۴۲

آنکه چندین نقش ازو برخاسته است

یارب او در پرده چون آراسته است

چون ز پرده دم به دم می تافته است

هر دو عالم دم به دم می‌کاسته است

چون شود یک ره ز پرده آشکار

تو یقین دان کان قیامت خاسته است

محو گردد در قیامت زان جمال

هر که نقشی در جهان پیراسته است