غزل شمارهٔ ۴۳

بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است

بیار باده که عاشق نه مرد طامات است

پیاله‌ای‌دو به من ده که صبح پرده درید

پیاده‌ای‌دو فرو کن که وقت شه‌مات است

در آن مقام که دلهای عاشقان خون شد

چه جای دردفروشان دیر آفات است

کسی که دیرنشین مغانست پیوسته

چه مرد دین و چه شایستهٔ عبادات است