غزل شمارهٔ ۵۱

مفشان سر زلف خویش سرمست

دستی بر نه که رفتم از دست

دریاب مرا که طاقتم نیست

انصاف بده که جای آن هست

تا نرگس مست تو بدیدم

از نرگس مست تو شدم مست

ای ساقی ماه‌روی برخیز

کان آتش تیز توبه بنشست