غزل شمارهٔ ۵۹

آن دهان نیست که تنگ شکر است

وان میان نیست که مویی دگر است

زان تنم شد چو میانت باریک

کز دهان تو دلم تنگ‌تر است

به دهان و به میانت ماند

چشم سوزن که به دو رشته در است

هر که مویی ز میان و ز دهانت

خبری باز دهد بی‌خبر است