غزل شمارهٔ ۷۰

دوش ناگه آمد و در جان نشست

خانه ویران کرد و در پیشان نشست

عالمی بر منظر معمور بود

او چرا در خانهٔ ویران نشست

گنج در جای خراب اولیتر است

گنج بود او در خرابی زان نشست

هیچ یوسف دیده‌ای کز تخت و تاج

چون دلش بگرفت در زندان نشست