غزل شمارهٔ ۸۳

عشق تو قلاوز جهان است

سودای تو رهنمای جان است

وصل تو خلاصهٔ وجود است

درد تو دریچهٔ عیان است

هاروت تو چاره ساز سحر است

یاقوت تو مایه‌بخش جان است

کس را ز دهان تو سخن نیست

زان روی که نقطه گمان است