غزل شمارهٔ ۸۴

تا عشق تودر میان جان است

جان بر همه چیز کامران است

یارب چه کسی که در دو عالم

کس قیمت عشق تو ندانست

عشقت به همه جهان دریغ است

زان است که از جهان نهان است

اندوه تو کوه بی‌قرار است

سودای تو بحر بی کران است