غزل شمارهٔ ۸۶

همه عالم خروش و جوش از آن است

که معشوقی چنین پیدا، نهان است

ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست

ز هر یک قطره‌ای بحری روان است

اگر یک ذره را دل برشکافی

ببینی تا که اندر وی چه جان است

از آن اجسام پیوسته است درهم

که هر ذره به دیگر مهربان است