غزل شمارهٔ ۹۴

هر که درین دیرخانه مرد یگانه است

تا به دم صور مست درد مغانه است

ور به دم صور باهش آید ازین می

نیست مبارز مخنث بن خانه است

بر محک دیرخانه ناسره آید

هر که گمان می‌برد که شیر ژیان است

در بن این دیر درس عشق که گوید

آنکه ز کونین بی نشان و نشانه است