غزل شمارهٔ ۹۷

شادی به روزگار شناسندگان مست

جانها فدای مرتبهٔ نیستان هست

از ناز برکشیده کله گوشهٔ بلی

در گوش کرده حلقه معشوقهٔ الست

گاهی ز فخر تاج سر عالمی بلند

گاهی ز فقر خاک ره این جهان پست

دستار عقلشان کف طرار عشق برد

بازار توبه‌شان شکن زلف لا شکست