غزل شمارهٔ ۱۰۰

شمع رویت را دلم پروانه‌ای است

لیک عقل از عشق چون بیگانه‌ای است

پر زنان در پیش شمع روی تو

جان ناپروای من پروانه‌ای است

بر سر موی است جان کز دیرگاه

یک سر موی توام در شانه‌ای است

زلف تو زنار خواهم کرد از آنک

هر شکن از زلف تو بتخانه‌ای است