غزل شمارهٔ ۱۰۶

عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست

چون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیست

هر دو عالم چیست رو نعلین بیرون کن ز پای

تا رسی آنجا که آنجا نام و نور و نار نیست

چون رسی آنجا نه تو مانی و نه غیر تو هم

پس چه ماند هیچ، کانجا هیچ غیر از یار نیست

چون نمانی تو، تو مانی جمله و این فهم را

در خیال آفرینش هیچ استظهار نیست