غزل شمارهٔ ۱۱۲
دل خون شد از توام خبر نیست
هر روز مرا دلی دگر نیست
گفتم که دلم به غمزه بردی
گفتا که مرا ازین خبر نیست
زر میخواهی که دل دهی باز
جان هست مرا ولیک زر نیست
مینتوانم سر از تو پیچید
گر هست سر منت وگر نیست
دل خون شد از توام خبر نیست
هر روز مرا دلی دگر نیست
گفتم که دلم به غمزه بردی
گفتا که مرا ازین خبر نیست
زر میخواهی که دل دهی باز
جان هست مرا ولیک زر نیست
مینتوانم سر از تو پیچید
گر هست سر منت وگر نیست